خاطرات شهید
28 اردیبهشت 1397 توسط صالحي
«مادرشهید»: ?یک بار ندیدم که از من لباس نو بخواهد.می گفتم:عزیزم،تو پدر نداری این لباسها را می پوشی،در و همسایه دلشان به حالت می سوزد.می گفت:من از دوستانم خجالت می کشم که لباس نو و گران قیمت بپوشم.همه دوستانش بچه هایی فقیر بودند.همیشه با ندارها… بیشتر »