نجات یک انسان از کتاب ۳ دقیقه در قیامت
در زیر یکی از داستان های کتاب 3 دقیقه در قیامت را با هم می خوانیم. که آیا نظر شما را برای خواندن کامل این کتاب جلب می کند یا خیر.
?کتاب 3 دقیقه در قیامت?
?نجات یک انسان?
ماجرا از اینجا شروع شد که
همین طور که با ناراحتی ،کتاب اعمالم را ورق می زدم و با اعمال نابود شده مواجه می شدم ،یکباره دیدم بالای صفحه با خط درشت نوشته شده بود(نجات یک انسان)
خوب می فهمیدم ماجرا چیست.
این کار را خالصانه برای خدا انجام داده بودم و به خودم افتخار می کردم .
ماجرا این بود که:
روزی با دوستان برای تفریح و شنا به اطراف سد زاینده رود رفتیم.
رودخانه در آن دوران پر از آب بود و ما هم مشغول تفریح.
ناگهان صدای جیغ یک زن و فریاد های یک مرد را شنیدم .
یک پسر بچه در داخل آب افتاده بود و هیچ کس جرئت نمی کرد برد در آب.
من غریق نجات بلد بودم .آماده شدم تو آب بپرم اما رفقایم مانع شدند.
آنها می گفتند اینجا نزدیک سد است و ممکن است تو را بکشد.
و من با خودم گفتم که برای خدا می پرم و پریدم.
آن بچه را از آب در آوردم.
وقتی آن را بیرون آوردند پدر و مادرش از من تشکر کردند .
خودم را خشک و لباسم را پوشیدم.
پدر و مادر او شماره تلفن و آدرس من را گرفتند .
این عمل خالصانه نزد خدا خوب ثبت شده بود.
من خیلی خوشحال بودم که یک کار خوب دارم .
ناگهان عمل خوبم پاک شد .
از جوان پشت میز پرسیدم :چرا.
او گفت چون در راه برگشت با خودت می گفتی اگر من جای پدر و مادر این بچه بودم به همه می گفتم این ماجرا را یا اگر جای مسئولین استان بودم هدیه می گرفتم و جشن یا حتی اسم من باید در روزنامه ها برود و فردا آن روز همه این اتفاق ها افتاد.
جوان گفت :تو اول کار را برای خدا کردی ولی خودت خراب کردی.
?این یکی از داستان های زیبا و پند آموز از کتاب (3 دقیقه در قیامت )بود.