قصص قرآنی حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ۴
✨#قصص_قرآنی
✨#حضرت_محمد_ص
✨#قسمت_چهارم
?ازدواج حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم
?وقتی امانت و درستی محمد(ص)زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خدیجه دختر خویلد که پیش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زیاد و عفت و تقوایی بی نظیر داشت ، خواست که محمد(ص)را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد(ص)بدهد . محمد(ص)این پیشنهاد را پذیرفت . خدیجه ” میسره ” غلام خود را همراه محمد(ص)فرستاد .
?وقتی ” میسره ” و ” محمد ” از سفر پر سود شام برگشتند ، میسره گزارش سفر را جزء به جزء به خدیجه داد و از امانت و درستی محمد(ص)حکایتها گفت.
?خدیجه شیفته امانت و صداقت محمد(ص)شد.چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گردید.محمد(ص)نیز این پیشنهاد را قبول کرد.در این موقع خدیجه چهل ساله بود و محمد(ص)بیست و پنج سال داشت.
?خدیجه تمام ثروت خود را در اختیار محمد(ص)گذاشت و غلامانش رانیز بدو بخشید . محمد(ص)بیدرنگ غلامانش را آزاد کرد و این اولین گام پیامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد(ص)می خواست در عمل نشان دهد که می توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنیز زندگی کرد .
?خانه خدیجه پیش از ازدواج پناهگاه بینوایان و تهیدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترین تغییری – از این لحاظ – در خانه خدیجه بوجود نیامد و همچنان به بینوایان بذل و بخشش می کردند .
?حلیمه دایه حضرت محمد(ص)در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعی اش محمد(ص)می آمد . محمد(ص)عبای خود را زیر پای او پهن می کرد و به سخنان او گوش می داد و موقع رفتن آنچه می توانست به مادر رضاعی(دایه)خود کمک می کرد .
?محمد امین بجای اینکه پس از در اختیار گرفتن ثروت خدیجه به وسوسه های زودگذر دچار شود ، جز در کار خیر و کمک به بینوایان قدمی بر نمی داشت و بیشتر اوقات فراغت را به خارج مکه می رفت و مدتها در دامنه کوهها و میان غار می نشست و در آثار صنع خدا و شگفتیهای جهان خلقت به تفکر می پرداخت و با خدای جهان به راز و نیاز سرگرم می شد.
?سالها بدین منوال گذشت ، خدیجه همسر عزیز و باوفایش نیز می دانست که هر وقت محمد (ص) در خانه نیست ، در ” غار حرا ” بسر می برد.(غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نیز مشتاقان بدان جا می روند و خاکش را توتیای چشم می کنند.)