گل نرگس

  • خانه 
  • عجل لولیک الفرج  گل نرگس 
  • تماس  
  • ورود 

بدم المظلوم عجل لولیک الفرج

وطن پرست شکم سیر نمی‌خواهد 

13 فروردین 1405 توسط صالحي

♦️وطن پرستی شکم سیر نمیخواهد غیرت شیر میخواهد

👇👇به مجموعه شناخت رهبری بپیوندید

https://eitaa.com/joinchat/70057984Cca1b147a1d

 نظر دهید »

نهال امید

13 فروردین 1405 توسط صالحي

توصیه حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای به ملت ایران در روز طبیعت
🌱 نهال امید را در پهنه ایران بکارید

▫️دیوصفتان کودک‌کش آمریکایی و صهیونیستی، نونهالان مدرسه شجره طیبه را وحشیانه به شهادت رساندند؛ اما ملت ایران به نیّت همه شهدا، خصوصاً شهدای جنگ تحمیلی سوم، #نهال_امید را در پهنه سرزمین خود غرس می‌کند تا هر یک از این نهال‌ها در سالهای آینده به شجره‌ای طیبه و درختی پرثمر تبدیل شود، ان‌شاءالله.

✍🏼 بخشی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت گرامیداشت روز جمهوری اسلامی ایران و در آستانه روز طبیعت | ۱۲/فروردین/۱۴۰۵ 

 نظر دهید »

جنگ یک ماهه و...

11 فروردین 1405 توسط صالحي

🔹کاربر ترکیه‌ای:
ایران یک ماهه که داره بمبارون میشه، اما حتی یک بار هم نشنیدیم که موجی از پناهجویان به مرزها هجوم بیارن. من شخصاً به مردم باوقار و شجاع ایران احترام می‌ذارم.


#فتح_خیبر
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#مرگ_بر_آمریکا







 نظر دهید »

روایت شجره طیبه 

11 فروردین 1405 توسط صالحي

بسم الله الرحمن الرحیم


۱۱اسفند ۱۴۰۴روزدوشنبه مصادف با دوازدهم رمضان
دو روز بعد از حادثه ی انفجار
همراه با مدیر حوزه علمیه خواهران، اساتید و چندتا از طلاب خواهر میناب رفتیم بندر تیاب سالن تغسیل شهدا، شهدا باید تا صبح روز بعد برای تشییع وتدفین آماده میشدن.
اونجا که رسیدیم چندتا از خانواده ها بیرون منتظر بودن،خاله ی یکی از شهدای دانش آموز دوید اومد طرف خانم کریمیانپور مدیر حوزه علمیه مون وازشون میخواست که: توروخدا بزارید منم باهاتون بیام داخل ،اصلا بیتابی نمیکنم هیچی نمیگم،فقط میخوام شهیدمون رو ببینم.
اوضاعی بود حال دلشون رو فقط خدا میدونست.خانم کریمیانپور پیشونیش رو بوسیدوگفت:همون چهره و خنده ای که از این بچه ها در تصورتون هست بزارید همون تصور تو خاطرتون باشه چون شهدای ما دیگه چهره ای براشون نمونده تا ببینیم.
داخل سالن تغسیل که شدیم،راستش بار اولم بود وارد همچین جایی میشدم،چندتا از بچه ها همین حالو داشتن و فقط آموزش دیده بودیم در طول تحصیل در حوزه،خیلی هاشون هم در دوران کرونا کار تغسیل جهادی انجام داده بودن.
فقط برای چند ثانیه همه بهت زده بودیم که اجساد شهدارو یکی یکی آوردن داخل با کاورهای سیاه.
آماده شدیم و هر کدوم سر یع تخت وایسادیم،وقتی در اون کیسه هارو باز کردیم…یــــا حسین غریب(ع)😭
عاشورا بود …کربلایی دیگر
غزه و فلسطین و لبنان
چیزهایی که تو روضه ها شنیده بودیم اونجا به عینه دیدیم.
دست و پا ،سروبدن،بدن بدون دست،بدون پا،بدون دست و پا،یکی سر نداشت،یکی صورت نداشت،یکی چشم نداشت،بدن های نصفه و نیمه،دختربچه هایی که هم سن و سال بچه های خودم بودن،بدن های تکه تکه ای که بعد از غسل وشستن خاک و گل ولباسهای سوخته ازشون باید کنار هم میچیدیم وکفن میکردیم.
شهیدی با فرق شکافته،گفتم خدایا در ماه رمضان،چندروز دیگه روضه ی فرق شکافته ی مولامون علی(ع) رو میخونن،فرق شکافته که میگفتن یعنی این؟
امان از دل زینب(سلام الله علیها) به یاددست بریده ی اباالفضل العباس ،چشم تیرخورده ی حضرت عباس،آخه یکی از دخترای کوچیکمون چشم نداشت😭بجای چشم خاک و گل جا گرفته بود ترکش خورده بود.
ما گوشواره های دخترامون رو به یادحضرت رقیه ی سه ساله از گوششون در می‌آوردیم.صورتهای کوچیکی که سوخته بود،گوشهایی که پاره شده بود.دست و پاهای کوچیکی که زیرآوار وسنگ وآهن له شده بودن و باید از تو کفش و جوراب آروم در می‌آوردیم.
شهدای معلممون رو که آوردن،یکی دم در گفت: بچه ها فاطمه رو آوردن،خدیجه رو آوردن،یکی اون وسط با دوستش وداع میکردحرف میزد،یکی می‌گفت:وای استادم اومد،اون یکی گریه میکرد می‌گفت:این دوستمه بزارین من کفنش کنم.
در حال کفن کردن یع دختر ۹ساله بودیم عطر و گلاب زدیم و سربند سبز یا صاحب الزمانِ شهید رو که بستیم،یکی از غسالا با گریه به ما گفت:تو رو خدا این دختر بچه رو نبرین بزارین باشه تا خواهرش هم غسل بشه باهم ببرین ،کنار هم بزارین من میشناسمشون😭
همه زدیم زیرگریه نمیدونستیم چی بگیم.
دختربچه هایی که جسمشون له شده بودو اونقدر قد کشیده بودن که داخل تابوتای کوچیک جا نمیشدن،بعضیاشونم تکه تکه بودن وفقط تکه کوچیکی از بدنشون باقی مونده بود که یع تابوت کوچیک  و یک تکه کفن سفید هم براشون بزرگ بود.
بله، عاشورای میناب،اونشب چه چیزها که نمی‌گفت.
هیچ احساس وحشتی از اجساد ارباً ارباً شده نداشتیم،به فرموده ی بانوی بزرگمون حضرت زینب(سلام الله علیها):«ما رأیت الا جمیلا»
ما فقط زیبایی دیدیم ،انگار ما رو به بزم عاشقان دعوت کرده بودن و پا در میان بهشتیان گذاشته بودیم و زنده ی واقعی آنها بودن و ما مردگانی بیش نبودیم که در بین اونها قدم می‌زدیم.
انگار همه ی اینهارو در خواب دیدم .
اونشب وقتی برگشتم خونه دلتنگ شهدا بودم،همراه با حسرت و خوشحالی و غم،تمام این حس هارو باهم داشتم.
بعد از تطهیر،همسرم رو صدا زدم گفتم لطفا اول بچه هارو صدا بزن دلم براشون پر می‌کشه،من فقط بچه هام رو بغل کردم و کنارشون خوابیدم گریه کردم،حالم خیلی بد بود.
صبح روز بعد دیگه مثل روزهای قبل نبودم،صحنه ها جلو چشمم بود وهست،به هر جا نگاه میکردم خون و بدن های تکه تکه میدیدم.کفش های دخترم و پسرم دیگه اون کفش های ساده ی مدرسه نیستند،چشمم که به کیف ولباس مدرسه بچه هایم می افتد کیف و کفش های خاک و خونی بچه های میناب رو در خاطرم زنده میکند.دختر بچه ها و پسربچه های میناب به ناحق کشته شدند با نامردی تمام معنا شهیدشدند.معلمانی که خادمیار حرم رضوی و حافظان و قاریان قرآن شهرستان میناب بودند.یاد و خاطرشان در دلهای ما باقی خواهد ماند راهشان ادامه خواهد داشت.🌷
و این ننگ تا ابد بر پیشانی دشمنان آمریکایی صهیونی باقی خواهد ماند .🔥


راوی:صغری ذاکری،طلبه حوزه علمیه حضرت زینب(سلام الله علیها)میناب
مربی طرح امین مدرسه متوسطه اول سمانه،شهوار


#روایت
#شجره_طیبه
#مرگ _ بر_ آمریکا
#مرگ _بر_اسرائیل

 نظر دهید »

مرگ تاجرانه

10 اسفند 1404 توسط صالحي

🌷 شهید خامنه‌ای: شهادت مرگ تاجرانه است

🎥 «#در_آرزوی_شهادت» روایت حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای درباره جایگاه ارزشمند شهید و مجاهد فی‌ سبیل‌الله نزد خداوند






 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 149
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

گل نرگس

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • اخلاقی
  • سیاسی
  • اعتقادی
  • تربیتی
  • بهار جانها
  • فطرت

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس